این داره نگرانم میکنه هنوز خیلی کارها دارم که با ید انجام بدم ولی ماند در خانه من رو تنبل کرده تنبل والبته ترسو این ترس این روزا بیشتر شده انقدر زیاد که افکارم رو حسابی به هم ریخته کارهای زیاد ویک ادم تنبل فکر کنید زمان هم هر روز سرعتش رو زیاد تر کرده تا چشما مو می گذارم روی هم یک ماه گذشته
۲۵ بهمن بازم کنکور دارم ولی اصلا امادگیش رو ندارم هر چی می خونم مغزم کمتر کلمات رو می پزیره انکار اصلا هیچ جمله ای به گوشش نخورده از جای دیگه چند نفر من رو تشویق میکنن که نمایشگاه بزنم یک نمایشگاه من رو می ترسونه نمایشگاهی که حتی خودم بهش با ترس فکر میکنم
میگن اثارم زیباست وتک ولی انگار من اصلا به خودم اطمینان ندارم
وای خدای من چقدر کار دارم نه گله نیست من وقت دارم ولی انگار بی بارونی به مغز من هم فشار اورده دلش نمیخواد رشد کنه مثل تمام درختان وگلهای خانه ی ما