داشتم مجله ی می خواندم که در ان نوشته بود به صفت های خوب شوهرتان فکر کنید ؟ وبعد مثالی زده بود به این شکل ؟مثلا او شلخته ی زرنگیه؟ .فکر کنید وقتی به اینجای مطلب رسیدم نا گهان از داخل اشپز خانه صدای ترسناکی امد ..؟بمب ؟ته تیق توق .......... وان وقت همسرم با سرعت وارد اتاق شد با یک دانه پرتقال ویک کارد ؟؟؟؟......... من یک نگاهی به مجله انداختم یک نگاهی به همسر م. بعد با کمال خونسردی گفتم عزیزم با این صدایی که از اشپز خانه امد فکر کردم شام را اماده کردی؟ این صدا ها برای همین یک پرتقال بود .؟ادامه ی مجله مثلا با خود فکر کنید؟ اون یک شلخته ی مهربانه یا یک پدر خوب شلخته س .شلخته ای که همسر قابل اعتمادیه...............................
نمی دانم تا حالا اسم قطبی به گوشتان خرده سر مربی تیم پیروزی؟ مردی که سی سال امریکا بوده اگر اهل فوتبال باشید می دانید من چه کسی را می گویم مردی بسیار ارام ودوست داشتنی ؟ خارج از حاشیه ........... در هفته ی گذشته بعد از بازی با تیمی وقتی که تیمش مساوی کرده بود به هر دلیلی؟ البته جمله ای گفت؟ وقتی از او پرسیدن چرا ؟فقط گفت ما باید خودمان را از اینه دوباره تما شا کنیم ؟ما همیشه خیلی سر سری از این جمله می گذریم با اینکه نمی دانیم تنها راه یاد گرفتن نقاشی این است که طرحهای که کشیدیم را در اینه دوباره نگاه کنیم شاید یک نقاشی به چشم شما خیلی زیبا بیا ید ولی نقاشی ارزش هنری دارد که در اینه هم همان قدر زیبا باشد که شما با چشم به ان می نگرید ؟ اشکالات وایراد یک نقاشی را می شود در اینه یافت.(پس از دیدن این مطلب توسط شما

پس از شنیدن این مطلب توسط همسرم

( نجمه بازم از ب... پریدی شتر) من ........پس این همه مقدمه چی بود
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 18:21 توسط نجمه
|
سلام این روزا فقط از غم نوشتم امروز خواستم روحیم رو عوض کنم نشستم وبا خودم فکر کردم من از چی لذت می برم ( ادم باید با خودش رو راست باشه مگه نه) ................. خوب من عاشق کارتون نگاه کردنم وقتی کارتون شروع می شه مثل یک بچه می شینم وسرا پا محوش می شم معمولا با بچه ی خواهرم کارتون نگاه می کنم وقتی من رو می بینه میگه خاله بیا برات یک کارتون زیبا خریدم اینجوری گولم می زنه( لبته همسرم هم از این سیاست استفاده می کنه؟ در ورزش ها عاشق شنا وقتی شیرجه می زنم انگار تمام دنیا رو بهم دادن خیلی شادی اوره من تنها خریدی که دوست دارم انواع بدلی جاته عاشق گردنبندوگوشواره وخلخال جور واجورم. از بین کتابها کتاب روانشناسی کودکان وکشف کلمات باستانی وخواندن از گذشتگانم . بین دوستام فقط حرف زدن با لیلا رو دوست دارم والهه البته؟ از بین گلها گل نرگس به وجدم می یاره .از بین هنر ها یک جوری عاشق معرقم اخه هر بار که می شکنه کلی بد وبیراه می گم؟ این کار رو دوست دارم معرق هم مثل من لجوجه ؟ از بین درسها ریا ضیات اخه وقتی به اخرش می رسی می بینی ای داد یک مثبت یا یک منفی یک اعشار چه بلای سرت اورده از بین ادوات موسقی ویولن رو بیشتر می پسندم عاشق ترانه های داریوشم ......................... ا ببین چقدر من می توانم لذت ببرم از این دنیا ؟
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 21:34 توسط نجمه
|
امروز صبح یک قبرستان دیدم قبرستانی که هرگز فکر نمی کردم انقدر غمگینه قبرستانی که من رو به یاد خیلی چیزها انداخت اون قبرستان از هر قبرستانی که تا حالا دیدید ترسناک تر و غمگین تر بود چقدر دلم می خواست از ماشین پیاده بشم ودر ان جا بدو چقدر نزدیک بود به من چقدر نزدیک بود نمی دانم چرا انقدر احساس اشنایی کردم احساس اینکه اونجا قسمتی از منه ؟ داخل ماشین بودیم همسرم داد زد وای نگاه کن چه مه زیبایی ابی کمی زرد وسفید وقتی سرم رو چرخاندم قبرستان رو دیدم قبر نخلها پر بود از تنه های سوخته ی نخلها. نخلهایی که به یک اندازه سوخته بود ودر ان مه گم شده ؟ نخلستان بود نخلستانی سوخته در مه صبح گاهی چقدر غمگین بودن؟ چقدر غم بود در ان محیط. حالا فهمیدم چرا نخل ها را با نفر میشمارن ؟ حالا فهمیدم چرا انها را به واحدی می شمارن. که ما ادمها را به ان واحد می شمارن؟؟؟
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:30 توسط نجمه
|