زمین هم برای خود قصه ها دارد ؟ دوستی از من خواسته بود مشکلم رو براش بگم خوب می گم ؟ تابستونا وقتی باغچه های خانه رو اب می دادم یک ساعت طول میکشید ولی باز اب روان نمی شد تا به گل بعدی برسه؟ من هم مجبور بودم دوباره اب رو جا به جا کنم اخرش هم هیچ کدام از گلها سیر اب نمی شدن ولی الان تو فصل باییز نیم ساعت هم طول نمی کشه که اب تمام باغچه رو بر داره انگار زمین هم می دانه باییزه ؟ زمین زود سیر اب میشه تنها کسی که نفهمیده فصل فصل باییزه درخت توت خانه است که تو این فصل توت کرده وجوانه زده حتی نگاه نکرده به درخت توت کوچه تا ببینه برگهاش زرد شده .نمی دانید کنجشک ها روزها بر سر خوردن این توت های سفید چه قشقرقی راه میاندازن ؟ من مشکل ان درخت رو دارم فصل ها رو تشخیص نمی دم؟
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:0 توسط نجمه
|
من ویکی از بچه های بلاگفا خواستیم در باره ی نقاشی وبلاگی باز کرده و با هم همکاری کنیم واقعیتش در همین گیر وداد من به یاد بازی افتادم به نام بازی خطوط ...

این بازی به این صورت هست که باید با مچ دست بر روی برگه ای با چشم بسته خط خطی کنید وبعد چشمتان را باز کنید واز بین خطوط شکلی را پیدا کنید توضیح کاملش در وبلاگ دورنما از بین پیوند ها می توانید پیدا کنید اوردم . این بازی برای چند کار طراحی شده فکر طرف مقابل را بخوانید ویا استعداد وخلاقیت را در خود پرورش بدین.......... خوب بگذریم اقا ما امدیم به همسرمان گفتیم بیا عزیزم این بازی رو انجام بدیم وبالاخره مجبورش کردیم تا این بازی رو انجام بده

وقتی چشماش رو باز کرد اولین چیزی رو که دید یک کلیه بود

وقتی با نگرانی نگاهش کردم

کمی دست پاچه شد

. با خودم میگفتم الان میگه این شبه قلب هست

این قلب منه برای تو!


بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش گفت اره فهمیدم شبیه لوبیای ورم کرده شده اره

............... وای نجمه چقدر دلم خورش سبزی کشیده؟؟؟؟

+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:55 توسط نجمه
|