همیشه دوست داشتم یک دانشگاه قبول بشم یک دانشگاه دور مثل سیستان بلوچستان دلم می خواست برم به شهر سوخته دلم میخواست اوستا رو بخوانم خط میخی رو یاد بگیرم ولی به من میگفتن رشته ای رو بخوانم که کار داشته باشه برای کار همه ی رشته هارا میخوندم یکی نه دوتا نه سه تا نه ولی اخرش که میرسید دیگه دست از تلاش بر می داشتم اخه دوستشون نداشتم می فهمیدم میتوانستم ولی علا قه ای نداشتم ولش می کردم دوباره سال دیگه وقتی دست می بردم برای خواندن فرهنگ وزبان باستان شناسی این جمله رو می شنیدم اخرش چی فوق هم گرفتی دوباره باید بشینی خانه نه شغلی نه کاری؟ بازم امسال.............. دلم نظر می خواد ایندفعه دلم می خواد شما نظر بدین افسانه با شما هستم .برام بنویس دل تنگت شدم.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:15 توسط نجمه
|
نمی دان تا حالا با خودمان صادق بودیم حتما بودیم من صادقانه میگویم من اگر می نویسم اول برای ارامش خودم می نویسم چون دوست دارم می نویسم چون از نوشتن لذت می برم می نویسم چون شاد می شم می نویسم البته نظر دیگران همدردی هاشان همه من رو وادار میکنه تا باشادی بیشتری بنویسم .من اگر نقاشی میکشم اول برای لذت بردن دل خودمه برای روحم هست من اگر درس میخوانم برای ارامش قلبم هست من اگر به دیگران کمک میکنم اگر مهربانی میکنم خودخواهانه بگویم اول برای ارضای وجودم هست چون با دوست داشتن دیگران خودم راضی می شم چون با مهربانی کردن دلسوزی کردن دلم شاد تره اگر نبود که مهربانی نمی کردم اگر داد می زنم دعوا میکنم چون باید ارام شوم وقتی شدم که مرض ندارم که داد بزنم دارم! دوست داشتن برعکس تنفر هر چقدر بیشتر بشه لذت بخش تره پس شروع کن ادامه بده ادامه می دم چون ریبوا شروع کننده ی مهربانی هست این رو من نگفتم خودش بارها داد زده؟
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:12 توسط نجمه
|
نگاه کن ببین به دروغ شادم سعی میکنم ولی نمیشه نگاه کن حتی نمیدانم دارم راست میگم یا دروغ نگاه کن خدایا نگاه کن هیچ محرمی ندارم همه به فکر زندگی شان هستن نگاه کن هیچ کس رو دوست ندارم نگاه کن قلبم پر از تنفر است نگاه کن خدا نگاه کن سردم حتی دیگه نمیتوانم لبخند بزنم دلم نمیخواد هیچ کس بهم بگه تو میخواستی عیبی نداره نگاه کن نگاه کن دلم نمیخواد صدایی نگاهی به من مهربانی کند از محبت بیزارم کسی نیست سرم داد بزنه کسی نیست خشم و یادم بده خدایا نگاه کن نگاه کن بدم می یاد از اینکه دیگران لطف تو رو به رخم بکشه نگاه کن خدا نگاه کن میخوام بلند شوم ولی با محبتشان میزنم زیر پام تا دوباره بیفتم خدایا نگا کن نگاه بدم می یاد دلم نمیخواد کسی برام گریه کنه دلم نمیخواد دلم نمی خواد از تمام چشمها صدا ها بیزارم بیزار.....................
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:19 توسط نجمه
|