همیشه فکر میکردم وقتی یکی میگوید دارم مامان میشم چقدر خوشحال است یک حس تازه از زندگی موجودی جان گرفته از وجودش از قلبش از دو قلب که از عشق هم می تپد حالا صاحب قلبی کوچک میشوندکه از وجود انهاست با انها میخندد وگریه میکند از وجودشان تغذیه میکند از ایمانشان از تفکرشان سیر اب می شود با چشم ان دو به دنیا نگاه میکند ودر بستر نرمی در بدن میغلتد هر وقت بترسد پناهی دارد پناهش صدای قلب مادرش است .اکنون به فکر غلط خود میخندم الان که می فهمم ترس تمام وجودم را بر داشته میترسم؟ لبانم خشک شده شب تا صبح نمی خوابم تمام بدنم اتش گرفته فکرم فعال شده قدرت یاد گیریم زیاد شده تمام این تحولات را همان موجود که از قلب من است در من به وجود اورده عجیب است من فکر میکردم این منم که بر او تا ثیر میگذارم؟؟
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:46 توسط نجمه
|
امروز میخواهم یک کار تبلیغاتی انجام بدم .یک وب رو به شما معرفی کنم که هر وقت من سرش میرم یادم میره نظر بدم اخه انقدر جذابه وتماشایی که وقتی برای نوشتن نظر ندارم . شما هم یک سری بزنید قول میدم پشیمان نشوید ولی نظر یادتون نرود باور کنید صاحب اون وب من نیستم. اسمش هست فتو لینک
http://photolink.blogfa.com امیدوارم از دیدنش لذت ببرید ........ دعوام نکنید.اخه بهتر از این بلد نیستم تعریف کنم برید وتماشا کنید.
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 9:7 توسط نجمه
|