
من امروز دست به قلم بردم یک قالی کشیدم یک قالی پوسیده وقدیمی وزیبا که هنوز به دار اویزان بود .با یک اهنگ قدیمی انگلیسی.این اهنگ من رامشتاق کرد که همچین طرحی بزنم؟؟؟؟؟ هنوز هم شرقیم

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 21:3 توسط نجمه
|
خیلی ها نظر دادن البته خصوصی وقتی کلاس اول دبیرستان بودم . یک روز سر کلاس دینی از روی کودکی سئوالی پرسیدم .از اول بگم معلممان داشت درباره ی محرم ونا محرم صحبت میکرد که اره اینها محرم واینها نا محرم هستن ؟ سئوالی در ذهنم پیش امد پرسیدم خانم اجازه ایا میشه با نا محرم دست داد ؟ با تعجب به من نگاه کرد با خشم گفت نه . دوباره سئوال کردم اگر دستکش دست کنم ؟ خشمگین تر پاسخ داد می خوای با خدا نیرنگ کنی؟ گفتم پس چرا رهبر ما دستش رو زیر عبا میکنه زنان میبوسن ؟ میدانید چی شد از کلاس بیرونم کرد؟؟؟؟؟؟؟ خوب تا مدتی یاد گرفتم سکوت کنم ولی حالا که به فکر داشتن فرزندی افتادم از سرنوشتش میترسم .میترسم در این جامه که همه خفه شدن اخر وعاقبتش چی میشه من نمیگم انقلاب کنید ولی دوست هم ندارم مردمم وشاید کودک من از گرانی گرسنگی فقر فحشا در این جامعه بمیره میخوام جوانان ما این دفعه ودفعات دیگه با فکر تر عمل کنن وانقدر بی تفاوت نباشند سرتان را از زیر برف اگر در نیاورید تا خر خره گیر میکنید وخفه می شوید؟ میدانم این دفعه هم نظر ندارم؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:0 توسط نجمه
|
هر وبلا گی که نگاه میکنم حرف از عشق است ومعشوق خوب معشوق یا کودکیست یا زنی یا مرد گاهی خدا در گوشه ای تجلی میکند .هیچ کس از سرزمینم نمی گوید از زندگی از این روزهای سیاه ؟ از مملکتی که دارند ویرانش میکنند با خود می اندیشم تا کی تا کی؟ چقدر تیتر روزنامه بخوانم چقدر بی عدالتی ببینم وفقط اشک بریزم تا کی چه کاری از دستم بر میاید؟ وزیر نفت کنار رفت و وزیر صنایع کنارش انداختن بنزین لیتری ۶۰۰ تومان نگاه کنید سپاه همه جا را گرفته می شنوم زمینی را از دست صاحبش به زور بر داشته حکم میدهند زمین را پس بدهید ولی تانک در زمین گذاشتن تا نیروی انتظامی جرات جلو رفتن نداشته باشند .میشنوید میخندم چه خنده ی تلخی خاتمی مردم را پر توقع کرد چگونه قدیمیان ما بدون برق واب وبا الاغ رفت امد میکردن شما هم با ید مثل انها باشید این پیغام رئیس جمهور ماست هر کشوری پیشرفت میکند ما هم؟ چند مدت پیش دیدم شنیدم خواندم دو شهرستان بر سر روستایی به نام خسرو شیرین درگیری داشتن به اقا گفتن شما این مشکل را حل کنید ایستاد وگفت هه هه مشکل نیست خسرو مال شما شیرین هم مال شما ؟ از ان وقت به به بعد کشت کشتار شد چند نفر از هر دو شهرستان کشته شدن سر حرف بی فکر این اقا ؟ یکی نیست بگوید جان من خسرو وشیرین یک دهات است نه دوتا که جناب تقسیم فرمودید؟ از کجا بگوییم از حرفی که به کارمندان زد گفت من این مملکت را دست مشتی کارمند نمیدهم بگو خودت کی هستی جز یک کار مند . سازمان برنامه بودجه راحذف کرد یا به قول خودش ادغام ولی سازمانی داریم به نام سازمان ملی نوجوانان به که بگویم ای خدا بزرگ ترین سازمان که مملکت را .........تا که بتواند تمام پروژه ها را بدهد دست مشتی سپاهی مفت خور کجایید ای ادمها کسی دارد میمیرد ......
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:11 توسط نجمه
|