پرده ی اول در دادگاه دختری در حال گریه :اقای قاضی این پسر به من تجاوز کرده. پسر :اقای قاضی دروغ میگه این دختر به عقد من در امده البته عقد موقت . این هم شاهد هام قلی ونقی .قاضی:خانم شما دلیلی بر رد ادعای این اقا دارین .دختر : بله اقای قاضی این نظر پزشک قانونی است .پسر: اقای قاضی ایشان به عقد موقت من که در امد اول طلب مهر کرد وقتی دادم منکر شد من هم مجبور شدم دست به خشونت بزنم .دختر همچنان در حال گریه اقا دروغ میگه.قاضی. از نظر اسلام دلیل بر بیگناهی اقا است با وجود شاهد ها. ایا شما میتوانید دلیلی بر دروغ گفتن شاهد ها بیا ورید .دختر گریه فقط گریه .من شما رو به همان خدایی میسپارم که چنین قانونی را اورد........ یک ساعت بعد جلو در دادگاه دو شاهد به طرف دختر می روند به او میگویند اگر به عقد موقت ما در بیا ی ما شهادتمان را پس میگیریم
پرده ی دوم.جسد کودکی تازه دنیا امده در خرابه ها پیدا شده که در اثر خفه شدن به قتل رسیده بعد از یک ما ه گذشتن از در جریان بودن پرونده .پدر ومادر مقتول پیدا شده. پدر دکتر مادر دختر جوانی از روستایان اطراف شهر.در دادگاه: اقای قاضی. این خانم با شما نسبتی دارن ؟ اقای دکتر: بله ایشان عقد موقت من بودن .قاضی رو به زن : راست میگوید زن گریه کنان اقا گولم زد گفته بود عقدم میکنه بعد دائمش میکنه ولی؟؟؟؟ اقای قاضی: بچه را کی کشت. زن : اقای قاضی بچم بود میخواستمش بهم گفت بیا خودم دنیاش می اورم بعد وقتی دنیا امد خفش کرد .اقای دکتر: من بچه نمیخواستم اتفاقی بچه دار شدیم به من نگفته بود تا او. را به عقد دائم در بیاورم.مجبورم کرد( از نظر قانون اسلام خون فرزند بر پدر حلال است یعنی اگر پدر بچه اش را بکشد حکم قصاص نداره حد اکثر ۱۰ سال زندانی دارد .که کمتر این حکم را میدهند اگر هم داده شود هزار راه وجود دارد برای از بین بردن ان البته با این وکلای زبر دست این حکم به ۶ ماه بیشتر زندان نمیرود)ادامه ی این داستان را هم که فهمیدید.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:53 توسط نجمه
|
دیروز کسی را دیدم دوباره خاطرات خوب وبد دانشگاه زنده شد.زنده. روزگاری که تلخ بود. خود را پنهان میکرد چون رازش را میدانستم خود را پنهان کردم چون راز او را میدانستم؟ مادر شده بود دختری در اغوش داشت .(۳سال پیش در دانشگاه چه با اشتیاق به پیشم امد گفت نامزد کردم دعوایمان شد؟ او عقدی بود ولی در دانشگاه عاشق دیگری شده بود ؟ ان دیگری خواسته بود تا طلاق بگیرد تا با هم ازدواج کنن. او عقدی بود.ولی عاشق یکی دیگه بود؟ با او دعوا کردم .او گفت من عشق رو نفهمیدم پسر عموی من امد همه گفتن بله خوب من هم گفتم بله؟ من حالا عاشقم .من هم مثل ان زندگی با عشق را دوست می داشتم ولی او تعهد داشت عقدی بود.همه ی تابو ها را زیر پا گذاشت؟ من نفهمیدم چرا .به همه گفت طلاق گرفته وبه من گفت با ان پسر نامزدی کرده وبا خوشحالی دستم راکشید ودر کنار ان پسر با شادی ایستاد وشیرینی تعارف کرد ............... فردای همان روز وقتی با دوستم در دانشگاه قدم میزدیم دختری امد وبه دوستم گفت نامزد کرده واز ما خواست تا با او برویم تا نامزدش ما را به چیزی دعوت کند رفتیم تا کاممان شیرین شود رفتیم ولی تمام بدنم تلخ شد.او همان بود همان پسری که دیروز شیرینی نامزدیش راخوردم ..........پسر با التماس به من نگاه میکرد .......با التماس من رفتم رفتم رفتم وسخت گریستم؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9:44 توسط نجمه
|
چند روزپیش همسرم ب

ه من گفت

.من میرم سرکار .میخوابیم. تو دری وری میگی. دوباره میخوابیم.من میرم سر کار

.نمیدانم چی شد هنوز در بهت کلماتش بودم

.که احساس کردم تمام صورتم پوشیده شده از اشک

به حال خودم زار گریه کردم

.اول برای فرار از این کلمات خودم رو سر گرم به خاطر اوردن روزهای پر از کار دانشگاه کردم

شاید میخواستم بگم من هم روزی؟؟؟؟

اما هنوز کلماتش تو قلبم بدجوری نشسته بود

هنوز زخمش تازه ی تازه بود

.ازش عصبانی شدم

با خودم گفتم اوحق نداشت .نه حق نداشت

ولی یک چیزی تو دل فریاد میزد حرفش راسته؟

دروغ که نگفته این حقیقت وجود تو هست

.چشمام رو بستم خوابم نمی برد

من افریده شده بودم که صبح غذا بزارم جلوش شب غذا بزارم ظهر غذا بزارم .اون بیاد بخوریم. بخوابیم. من حرفهای بی خود بزنم. بعد بخوابیم.

اون پیشرفت بگنه جلو بره من فقط نگاه کنم بگم بارک ال... که تو پیشرفت کردی

بعد اون به من بگه؟؟؟؟

نه نمی خوام مردن بهتر از زنده بودنه


؟بلند شدم کتابهام رو پیدا کردم با صدای بلند شروع کردم؟برای دوباره جوانه زدن

+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 19:7 توسط نجمه
|
امروز به امیدی از خواب بیدار شدم

به امید دوباره پشتکار

به امید دوباره زندگی

ولی نه زندگی که فقط دوست داشتن باشه

نه زندگی که به عشق دیگران سر کردن وخودم رو زیر پا گذاشتن؟

نه خودم رو بلکه تمام ذره بدنم رو به فرسودگی کشیدن

روز های کسل هر روز رو به امید دوست داشتن ومورد پرستش واقع شدن از بین بردن

من امروز به امید فرداها بلند شدم .

+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 8:13 توسط نجمه
|
به اطراف نگاه کنید ؟

سر به تمام وبلاگها بزنید

؟ ایا همه ی زندگی دوست داشتنه

؟؟؟؟؟؟دیگه خسته شدم از بس خودم رو دوست داشتم شوهرم رو دوست داشتم مامان بابا برادر خواهر دوست فامیل را دوست داشتم؟


من نمی دانم ایا تمام زندگی دوست داشتنه؟
؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:1 توسط نجمه
|