می دونید امروز با یک زن بیکار مثل خودم حرف میزدم همون چرندیات قدیمی کلمات شاید کمی اغراق امیز نمی دونی وقتی تلفن رو قطع می کنم تازه می خندم می خندم قاه قاه به تمام دنیا به زنهای بیکاری مثل خودم که کارشون شده فقط وفقط حرص خوردن حرص چی که مرغ همسایه غازه غازه تخم طلا
ومی گریم برای تمام استعداد هام که تو خانه بین مشتی حرف مزخرف چال شده ؟حرفی که لحظه ای هم ارزش نداره تا برسه برای تمام عمر داشتم فکر می کردم فردا بچه ام چی به من می گه مامان خرف مامان ورراج مامان حسود نه شاید می گه مامان احمق این بهتره
خوب می دونی جالب اینجاست که اون خانم می گفت تمام خانمهای اون دیار همان ساختمان ساختمان همکارهای همسر نه شوهر نه اقا شاید رئیس زندان بی خیال می گن زندان بان من از همه بهتره وهمه رئیس زندانها می گن من از همهی زنهای زندانی پر حرف بهترم
من نمی دانم چرا ما زنها تا به جایی نمی رسیم اونو چماق می کنیم می زنیم تو سر شوهرامون که چی بابا خودت تنبلی از این احمق بودن خوشت می یاد چکار به همسرت داره؟ اخه می دونی باید یکی باشه که تمام اشتباه هات رو سر او ن خراب کنی فردا پس فردا وقتی بچه ام بهم گفت مامان تو چرا انقدر عقب افتادهای انقدر احمقی چی جواب بدم باید بگم بابات والبته ایل تبار بابات نزاشتن
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:13  توسط نجمه
|
اون روزها سالها پیش وقتی درس می خواندم وقتی مهمانی میرفتم بین همکلاسی واشنا ها من به اسم دختری مشهور شده بودم که مهره ی مار دارم می گفتن نجمه هر جا میره هرجا می یاد همه دوستش دارن حسادتش ناراحتی دعواش هم دوست داشتنی هیچ کس دشمنش نیست چون همه می دانند اون حتی اگر از کسی متنفر باشه بازم بدشو نمی خواد زیر پاشو خالی نمی کنه کمک می کنه به همه همیشه احساس میکردم خدا با منه که اگر می خندم اگر گریه میکنم حتی اگر بدجنسی میکردم باز انگار کسی اجازه نمیده که دیگران من رو نخوان همه من رو دوست داشتن ومن از این امر لذت می بردم شاد بودم وسعی میکردم بدجنسی نکنم حسادت نورزم چرا باید حسود باشم وقتی اونجوری می پوشم که دوست دارم اون جوری می خندم که دلم می خواد اونجوری بازی میکنم که ارزو داشتم وبا مردم تا میکنم که هوس میکنم وعقلم میگه مغرور بودم وشاد ........................................ ولی این روزا همه از من بدشون می یاد هر کاری میکنم از تمام قلبم مایه میزارم انگار اون مهره ی مار رو از من دزدیدن اینجا به من می گن تو زندگی یارو جدا میکنی اجازه نمیدی رفت وامدی نیست باید از من فاصله گرفت فاصله اولش سعی کردم مهربون تر شدم ولی اینجا هر چی من با محبت تر می شم از من دور تر می شن قلبم شکست بد از ادمای اطرافم بدم امد خیلی زیاد این بار اگر محبت میکردم فقط ظاهری بود فقط ظاهری وتو دلم سعی میکردم همه را نابود کنم مثل بازی کامپیوتری کیو کیو کیو تنفر تمام وجودم رو گرفت دیگه شاد نبودم بازی نمی کردم باید چیزی می پوشیدم که دوست نداشتم حرفی میزدم که نمی خواستم از فقط رنگ وریا با مردم حرف می زدم حالا من شدم منفور وهر کاری میکنم تا بتوانم مثل قبل کاری کنم همه دوستم داشته باشن فقط یک اتفاق می افتد اونم این که خودم بیشتر از خودم بدم می یاد
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:18  توسط نجمه
|
ورزش بانوان و فقه پویای شیعه
یکی از چیزهایی که این طرفها به وفور یافت می شود، بچه های کم سن و سالی هستند که به ظاهر ایرانی اند، اما هیچ شباهتی به ایران و ایرانی ندارند. بسیاری از آنها حتی زبان فارسی را هم بلد نیستند و برخی از آنان که می توانند دست و پا شکسته منظورشان را برسانند، چیز زیادی از ایران نمی دانند.
چند وقت پیش به همراه دوستی که خیلی برای مترقی نشان دادن سیمای جمهوری اسلامی احساس وظیفه می کند، منزل یکی از دوستان بودیم که یک فرزند 16 ساله داشت با همان تفاسیری که ذکر شد. گویا این هموطن 16 ساله به دیدن یکی از مسابقات ورزشی رفته بود که بانوان ایرانی هم در آن شرکت داشتند. نوع پوشش بانوان ایرانی سوالاتی را در ذهن این هموطن 16 ساله و دیگر دوستان وی ایجاد کرده بود که وی را بر آن داشت تا آن سوالات را با یک ایران شناس متبحر!! در میان بگذارد. از آنجایی که بنده اعتقاد دارم ملاقه فرو کردن در بعضی چیزها اصلا خوب نیست و باعث می شود تا بوی بد آن به مشام همه برسد، سعی کردم تا موضوع بحث را عوض کنم اما این دوست ما با نادیده گرفتن توصیه های ایمنی و به قصد تنویر افکار عمومی، به جنگ نوجوان 16 ساله ای رفت که با سوالات ساده و بی آلایش خود به ما فهماند که بایدها و نبایدهای امروز ایران از چنان منطق بی پشتوانه ای برخوردارند که حتی از قانع کردن یک نوجوان 16 سالهء سوئدی هم ناتوان است. توجه شما را به این سوال و جواب جلب می کنم:
_ میگم خانومای ایرانی تو ایران هم مجبورن با همین لباسا ورزش کنن یا فقط وقتی که از ایران میان بیرون باید اینا رو بپوشن.
_ نه تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
_ یعنی اگه شما اونا رو بدون این لباسا ببینین اشکال نداره؟
_ من این رو گفتم؟
_ آره دیگه، خودت گفتی تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
_ اونا مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن واسه اینکه آقایون اصلا نمی تونن ورزش کردن خانوما رو ببینن، چون دیدن ورزش اونا با این لباسا هم اشکال داره.
_ ولی اینجا که اشکال نداره.
_ خب، اونجا داره.
_ چرا؟
_ چون ما می خواهیم خانومهامون در مسابقات جهانی شرکت کنن، ما که نمی تونیم به اینا بگیم آقایون نگاه نکنن ولی تو کشور خودمون میتونیم بگیم.
_ اینکه آقایون ورزش خانوما رو ببینن، اشکالش واسه خانوماست یا آقایون؟
_ واسه هر دو
_ اگه واسه خانوما هم اشکال داره، پس چرا خانوما میان اینجا تا آقایون خارجی نگاشون کنن؟
_ واسه اینکه اشکالش این قدر نیست که ما خانومهامون رو از مسابقات جهانی محروم کنیم
_ اشکالش چقدره؟
_ نمی دونم
_ پس فقط آقایون ایرانی نباید ورزش کردن خانومای ایرانی رو ببینن؟
_ احتمالا
_ ولی اینجا آقایون ایرانی میان ورزش خانومای ایرانی رو می بینن
_ کیا؟
_ ورزشکاران مرد ایرانی و اعضای سفارت
_ خب اینا میان تا تیم بانوان رو تشویق کنن
_ مگه تو ایران آقایون واسه چه کاری میرن ورزشگاه؟
_ خب اونجا به اندازهء کافی خانم هست که تشویق کنن
_ یعنی اگه خانم ها برای تشویق به اندازهء کافی نبودن، آقایون می تونن برن تشویق کنن؟
_ نه
_ یعنی فقط آقایون ایرانی که تو ایران زندگی می کنن نمی تونن برن ورزش خانومهای ایرانی رو ببینن؟
_ ولش کن بابا. راستی می خواهی چی کاره بشی؟
اما از آنجایی که این هموطن 16 ساله دوست ما را با سفیر ایران عوضی گرفته بود، اصلا ول کن معامله نبود.
_ میشه بگی اشکاله دیدن ورزش خانوما چیه؟
_ مشکل شرعی داره
_ شرعی یعنی چی؟
_ شرعی یعنی دینی
_ چرا؟
_ ببین عزیزم، شاید تو این کشور این چیزا عادی باشه اما تو ایران عادی نیست. به همین خاطر ممکنه آقایون با دیدن این چیزا به مشکل بیافتن
_ چه مشکلی؟
_ ممکنه به گناه بیافتن
_ یعنی شما هم ممکنه با دیدن مامان من به گناه بیافتی؟
_ مگه مامان تو ورزشکاره؟
_ آره
_ جدی؟ نه خب.منظورم اونا بود
_ اونا کی هستن؟
_ اونایی که این قانون رو گذاشتن منظورشون این بوده که ممکنه بعضی از مردا به گناه بیافتن نه همه شون
_ تو کشور شما واسه اینکه بعضی از مردا به گناه نیافتن، جلوی همهء مردا رو می گیرن؟
_ آره
_ خب دیدن ورزش خانوما از تلوزیون که بیشتر میتونه آقایون رو به گناه بندازه، چون تلوزیون تصویر بسته تری نشون میده.
_ من گفتم که ورزش خانوما از تلوزیون پخش میشه؟
_ مگه نمیشه؟
_ نه
_ پس اون خانومی که نمیتونه بره ورزشگاه چه جوری ورزش خانوما رو میبینه؟
_ احتمالا نمی بینه
_ این جوری که هیچ تبلیغی برای ورزش خانوما نمی شه و بتدریج خانومای کشور علاقه مندی خودشون رو به ورزش از دست میدن
_ نه بابا، این طورا هم نیست
_ من اگه جای خانومهای کشورتون بودم در اعتراض به این مسأله دیدن مسابقات ورزشی آقایون رو تحریم می کردم
_ کی به تو گفته که خانوما می تونن برن ورزش کردن آقایون رو ببینن؟
_ مگه نمی تونن؟
_ نه
_ چرا؟
_ چون اون هم مشکل شرعی داره
_ یعنی تلوزیون شما اصلا ورزش رو پخش نمی کنه؟
_ چرا ورزش آقایون رو پخش می کنه
_ این که خانومها ورزش آقایون رو از تلوزیون ببینن که بدتره
_ چرا؟
_ وقتی که من به استادیوم میرم با خودم یک دوربین هم میبرم چون از اون بالا چیزی پیدا نیست ولی از تلوزیون همه چیز پیدا است
_ خب، آره .... راستی بابات کجاست؟
_ اگه خانومها نباید ورزش کردن آقایون رو ببینن، پس چرا خانومهای ورزشکار شما وقتی میان اینجا، ورزش کردن آقایون رو میبینن
_ ببین! یه چیزایی هست که شاید خودش بد نباشه ولی اشاعهء اون اشکال داره
_ اشاعه یعنی چی؟
_ اشاعه یعنی ترویج و همگانی کردن اون
_ یعنی اگه همه بیان و ورزش رو ببینن خوب نیست؟ من قبلا فکر میکردم که دولتها کلی پول خرج میکنن تا همه بیان سراغ ورزش.
_ نه! ترویج بی بند و باری اشکال داره
_ مگه دیدن ورزش بی بند و باریه
_ ببین! این حرفا واسه اینه که تو دلیل حجاب رو نفهمیدی. ما اعتقاد داریم که حجاب یک محدودیت نیست بلکه مصونیت هست.
_ معنی این جمله که الان گفتی چیه؟
_ یعنی اینکه من غلط بکنم دیگه بیام خونهء شما
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:14  توسط نجمه
|
سلام مدتی هست که نمی نویسم اتفاقهای زیادی افتاده از جمله امدن نتایج کارشناسی ارشد؟ نتایج خوب من که مجاز نبودم رفت تا سال دیگه اولین باره که احساس کردم خیلی پر جرات شدم که به این راحتی می گم مجاز نشدم نه اشتباه نکنید بی خیال نشدم پر جرات شدم؟ دوستام همه قبول شدن از جمله بهترین دوستم باورنمی کنید چقدر براش شاد شدم البته با یک غم کوچلو غم؟ اره غم اخه اون دیگه از حالا سرش انقدر شلوغ می شه که حتی فرست نمی کنه به من فکر کنه تا برسه به ۴۰ دقیقه حرف زدن اونم یک روز درمیان ولی خوب اینم از خوش شانسی همسر من والبته همسر ایشان است راستی داشتم می گفتم جرات پیدا کردم خوب جرات می خواد که با قاطعیت بدون یک لحظه فکر به این که دیگرون الان چی می گن این جمله رو بگی بگی که قبول نشدی یعنی حتی مجاز هم نشدی
فکر می کنم این شجاعت من سرچشمه می گیره به اولین نقاشی مینیاتور من بعد از مدتها شروع کردم به نقاشی اونم چه نقاشی ؟مینیاتور چیزی که همیشه فکر می کردم از کشیدنش عاجزم ؟ نمی توانم یعنی ظرافتش ندارم اخه خدا هر کس رو افریده برای چیزی خوب منم برای کار کردن روی مخمل وچرم والبته برجسته؟ ولی خوب اون روز وقتی خبر که نه دیدم مجاز نشدم تمام وسایلم رو جمع کردم وبا شجاعت یک طرح مینیاتور تقریبا سخت رو انتخاب کردم وشروع کردم به کشیدن خوب روزی چهار ساعت وقتم رو گرفت یعنی به عبارتی تا الان که در خدمت شما هستم ۱۲ ساعت از وقتم برای یک نقاشی به اندازی یک برگ( ا چهار ) البته روی مقوای اشتنباخ خوب هنوز تمام نشده ولی هرکس دیدتش عاشقش شده از جمله همسرم که پیشنهاد ۴۰ هزارتومانی داده برای خریدش از من بگم خیلی این کارش عجیب بود فکر کن دست پیش گرفته قبل از اینکه بابام پیشنهاد بده اخه بابام تا کارهام رو می بینه یک پیشنهاد خوب می ده وتمام تابلو های زیبا رو از چنگ همسرم در میاره و..............
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:50  توسط نجمه
|
این روزا وقتی بازی باشگاهی نشون میده والبته بازی پرسپولیس همسرم کلی پول رشوه می ده تا من از خانه خارج وبه خرید بپردازم ؟میپرسیم چطور؟ خوب براتون میگم از اول فصل بازیهای لیگ برتر چون من عاشق پرسپولیس بودم .البته از جمله اقای قطبی. با همسرم به تماشای بازی تیم می نشستیم؟ والبته از همون روزهای اول هر وقت من نبودم پیروزی می برد هر وقت هم من بودم حتما یا مساوی می کرد یا می باخت.اولاش به صورت شوخی همسرم میگفت باید تیم های رقیب به تو پول بدن تا بشینی وبازی رو تما شاکنی. والی این روزهای پایانی این امر شد براش یک بار روانی خودش می خنده از حرفش ولی خوب دیدن من یعنی باخت پرسپولیس انگار همسرم طاقت دیدن من رو در اون لحظه نداره خوب ما هم بلد بودیم به جای تیم های دیگه پول گرفتیم ودر عوض می ریم خرید؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:49  توسط نجمه
|